اختلاف پارادایمی اقتصاد دانان نسبت به فرصت های کارآفرینانه

گروه مشاوران مدیریت و مطالعات راهبردی تدبیر  ۱۳۹۷/۱۰/۱۸
اختلاف پارادایمی اقتصاد دانان نسبت به فرصت های کارآفرینانه

امروزه اکثر سازمان های کشورهای توسعه یافته در حال تغییر از حالت بوروکراتیک به وضعیت کارآفرینی هستند. موج گسترده فعالیت‌‌های اقتصادی و فناورانه همراه با تغییر فراگیر روش‌ها و نگرش‌ها طی دوره‌ اخیر تمرکز بسیاری از دولت‌ها را به توسعه و تقویت کارآفرینی و هم چنین توجه سازمان‌ها را به جذب و پرورش کارآفرینان سازمانی سوق داده است. سازمان‌ها برای تامین نیازهای محیطی خود تلاش می‌کنند و امروزه محیط‌های سازمانی بسیار پیچیده و پویا شده‌اند. بررسی و تحلیل رقبا، فناوری، قوانین و مقررات و استانداردها و تغییر انتظارهای مشتریان، نیاز سازمان‌ها به رشد و حتی تلاش برای بقا را بیش از پیش نمایان گر کرده است. گزارش حاضر به بررسی مفهومی فرصت و فرایند کارآفرینی پرداخته و اختلاف موجود بین برخی اندیشمندان حوزه کارآفرینی را مورد بحث قرار داده است. 

 

فرصت
بیشتر صاحب نظران در تعریف کارآفرینی واژه فرصت را به معنی شرایطی مناسب و مساعد برای ایجاد ارزش و سودآوری به کار برده‌اند و فرصت شناسی را رکن اساسی کارآفرینی و هسته مرکزی آن نامیده‌اند. در جدول زیر تعاریف مختلف فرصت از دیدگاه اندیشمندان ارائه شده است (کریمی و همکاران،533،1393)
جدول1: تعریف فرصت

تعریف فرصت

تشخیص فرصت‌های کارآفرینانه
درک امکانی برای منفعت جدید از طریق تاسیس و تشکیل یک کسب و کار مخاطره آمیز جدید، یا بهبود چشمگیر یک کسب و کار مخاطره آمیز جدید را می‌توان به عنوان تعریفی قابل قبول برای تشخیص فرصت در نظر گرفت، با این وجود، گستردگی ادبیات فرصت منجر به این شده است که نتوان تعریفی جهانشمولی برای این مفهوم بیان نمود. در جدول شماره (2) نیز تعاریف تشخیص فرصت‌های کارآفرینی ارائه گردیده است. 
جدول2: تشخیص فرصت
تشخیص فرصت
در دهه‌های اخیر، تغییر و تحولات در زمینه رقابت روزافزون و عدم اطمینان شرایط محیطی باعث شده است تا سازمان‌های بزرگ که تغییرات اندکی در روش و ساختارهای خود می‌دهند، نتوانند با شرکت‌های کوچک که از انعطاف‌پذیری، سرعت و نوآوری بالاتری برخوردار هستند، رقابت کنند. امروزه سازمان‌ها در موقعیت‌هایی قرار می گیرند که گرایش داشتن به سمت فعالیت‌های کارآفرینانه برای آن‌ها امری ضروری‌ است (شپرد و همکاران،590،2008). سازمان‌ها باید شرایطی را فراهم آورند که در کل سازمان، جو و روحیه کارآفرینی حکم فرما شده و افراد بتوانند به طور فردی و گروهی، در سازمان به فعالیت‌های کارآفرینانه بپردازند. بایگرو(1994)، کارآفرین را شخصی می‌داند که فرصتی را تشخیص داده و برای پیگیری آن یک سازمان را راه اندازی می‌کند. وسپر(1993)، فرصت را به عنوان شکاف بین وضعیت جاری و آینده بالقوه تلقی می کند که پل زدن روی این شکاف، توسط اقدامات کارآفرینان انجام می¬گیرد. از دیدگاه اسچنکل(2005)، کارآفرینی هر شکل بالقوه از شرکت جدید است که مطلوب و امکان‌پذیر بوده و به دنبال سودآوری از نیازهای برآورده نشده‌ی بازار است. از نظر شین و ونکاترمن(2000)، و هم چنین راعی (2007)، تشخیص فرصت به عنوان ویژگی اصلی کارآفرینی محسوب می شود که بدون آن، کارآفرینی رخ نمی دهد.
بسیاری از مطالعات صورت گرفته شده در رابطه با تشخیص فرصت، بیان کرده اند که قابلیت‌های فکری یاد گرفته شده و اطلاعات تجاری کسب شده، آن دسته از کارآفرینانی را توصیف می‌کنند که فرصتی را کشف کرده اند (وستد و همکاران،663،2009). در این میان عوامل زیادی بر تشخیص فرصت‌های کارآفرینانه تاثیر دارند که یکی از مهم‌ترین عوامل تاثیرگذار در تشخیص فرصت‌های کارآفرینانه، سرمایه است. امروزه سازمان‌ها در حال وارد شدن به بازار مبتنی بر دانش هستند (گیژو و همکاران،2010). اقتصادی که در آن دانش و دارایی‌های نامشهود را به عنوان مهم ترین عامل تولید و مزیت رقابتی (ماسا و تستا،2009،132) و همچنین به عنوان مهمترین منبع نوآوری برای سازمان‌ها، شناخته شده است)هاریس و همکاران،2013،50). از طرف دیگر، اقتصاد دانش محور بسیاری از کشورها را بر آن داشته است تا به توسعه کسب وکارهای کوچک فناوری پیشرفته روی بیاورند. این نوع شرکت ها به کشورهای پیشرفته اجازه می دهد تا رقابت پذیری خود را در مقابل اقتصادهای در حال رشد که در آنها هزینه نیروی انسانی و تولید کمتر است حفظ کند و نیز به سطح مطلوبی از اشتغال زایی دست یابند. 
فرصت، متشکل از تکه‌هایی از دانش است که تنها هنگامی که با منابع مورد نیاز مالی، فیزیکی و انسانی همراه باشد، قابل بهره برداری است. گرچه منابع دیگری نیز در مورد موفقیت نهایی به کارگیری آن موثرند. پژوهش-های بازار در زمینه مشتریان بالقوه، توسعه و آزمون فناوری، توسعه و تشکیل تیم مدیریت و جلب حمایت ذی‌نفعان از اساسی ترین اقداماتی است که باید پیش از بهره برداری از فرصت در راستای تامین منابع لازم انجام گیرد (برتل،2012،170).


نظریات یک اقتصاددان در مورد منشاء فرصت‌های کارآفرینی
کرزنر
در نظریه کارآفرینی کرزنر، فرض اساسی این است که اغلب بازارها در اغلب اوقات ناکارایی دارند و در حالت تعادل نیستند. این مسئله فرصت¬هایی را برای افراد کارآفرین ایجاد می¬کند تا با بهره برداری از این ناکارایی¬ها، منابع را با کارایی بیشتری تخصیص داده و ثروت خلق کنند. بنابراین کرزنر معتقد است، بازار همیشه در تعادل نیست و نقش کارآفرین را بردن بازار به سمت تعادل می¬داند و نه بر هم زدن تعادل بازار. فرصت¬های کارآفرینی که کرزنر از آنها صحبت می کند، لزوماً نتیجه نوآوری نیستند، بلکه از جنس فرصت¬هایی هستند که ناکارایی در بازار آن¬ها را به وجود می آورد؛ برای مثال خرید چیزی در یک مکان و فروش آن به قیمت بالاتر در مکان دیگر، ساده ترین شکل فرصت‌های کرزنری است(رستمی و فیض بخش، 1392). 
در حالت پیچیده‌تر خرید مواد اولیه، ترکیب آن¬ها با یک فرآیند تولید جدید و فروش محصولی جدید همراه با کسب سود مثال دیگری از فرصت‌های کارآفرینی از دیدگاه کرزنر است. در واقع این فرصت¬ها به دلیل کامل نبودن دانش عوامل بازار به وجود می آیند و کارآفرین فردی است که از عدم تقارن در توزیع اطلاعات بهره می‌برد. باورهای افراد در مورد کاراترین نحوه استفاده از منابع بر اساس اطلاعاتی که در اختیار آن‌ها است، شکل می‌گیرد. از آنجا که چارچوب های تصمیم‌گیری و پردازش اطلاعات در افراد کامل نیست، در تصمیم گیری دچار خطا می‌شوند و در نتیجه کمبود و مازاد به وجود می‌آید؛ که می تواند منشاء کسب سود برای کارآفرین باشد. بنابراین در دیدگاه کرزنر وجود فرصت‌ها صرفاً مستلزم تفاوت در دسترسی افراد به اطلاعات موجود است و نیازی به خلق اطلاعات جدید نیست .مارسلی،2010
از دیگر ویژگی‌های فرصت‌های کرزنری این است که بیشتر ماهیت تقلیدی دارند و نه خلاقانه؛ در این دیدگاه نوآوری و خلق ترکیبات جدید شرط لازم برای شکل گیری فرصت‌های کارآفرینی نیست. اما کارآفرینی بنابر تعریف نمی‌تواند تقلیدی کامل از کاری که قبلاً انجام شده باشد و فرصت‌های کارآفرینی، مستلزم ارائه چارچوب جدیدی از وسیله هدف هستند. بنابراین باید تاکید کرد که حتی فرصت‌های کرزنری هم دربرگیرنده نوعی از نوآوری هستند. اما این نوآوری بیشتر ماهیت تدریجی دارد و جدید بودن آن، برای فرد یا سازمان است و نه برای بازار چون کشف این فرصت‌ها صرفاً مستلزم کشف بازاری بهره برداری نشده با استفاده از اطلاعات کاملاً در دسترس است، کرزنر فرض می‌کند این نوع فرصت‌ها در اختیار همه افراد هست. فرصت‌ها در بازار وجود دارند تا افراد هوشیار(یا مطلع که دانش مورد نیاز را دارند)، آن‌ها را شناسایی کنند با گذشت زمان رقابت برای استفاده از فرصت افزایش پیدا می کند. در اثر رقابت از ارزش فرصت کاسته و بازار به سمت حالت تعادل نزدیک می‌شود (رستمی و فیض بخش،12،1392).
کرزنر و نظریه هوشیاری کارآفرینانه
در طی پنج دهه گذشته هیچ نظریه پرداز اقتصادی به اندازه کرزنر به موضوع کارآفرینی توجه نداشته است. کرزنر(1997)، استدلال نمود که کشف فرصت¬ها در نتیجه جستجوی عمدی اطلاعات (مرتبط با تئوری جستجوی استاندارد) و همچنین در نتیجه خوش شانسی کامل، صورت نمی¬گیرد؛ بلکه چیزی بینابین است: در نتیجه هوشیاری در زمینه فرصت¬های ممکن بدون دانستن اینکه به دنبال چه هستیم، بدون توسعه تکنیک¬های جستجوی عمدی، کارآفرین در تمام اوقات در حال مرور مستمر افق¬ها به شکلی که هستند بوده و آماده اکتشاف می¬باشد. هر یک از چنین کشفیاتی با حسی از تعجب همراه می¬باشد از نظر کرزنر، هوشیاری و کشف دارای خصوصیت دانستن در جایی که بایستی دانش را جستجو نمود می¬باشند؛ وی چنین استدلال نمود که با تمرکز بر روی نتایج تعادل به‌ جای تمرکز بر روی فرآیند، نئوکلاسیک¬ها، کارآفرین را نادیده می‌گیرند؛ کسی که از طریق هوشیاری برتر، فرصت‌ها را کشف و ناکارآمدی‌ها در عدم تعادل را اصلاح نموده، فرآیند انطباق که بازار را به سمت تعادل حرکت می¬دهد را آغاز می¬نماید. شین(2003)، ویژگی‌های فرصت‌های کارآفرینانه از نظر کرزنر را چنین تشریح می‌نماید:
1. در شرایط تعادل بازار روی می دهد
2. به اطلاعات جدید نیاز ندارد
3. کمتر نوآورانه است
4. رایج و معمول است
5. به کشف محدود می باشد.
جدول3: دیدگاه‌های مختلف در زمینه هوشیاری کارآفرینانه

دیدگاه های مختلف در زمینه هوشیاری کارآفرینانه

شومپیتر
شومپیتر نیز بر خلاف دیدگاه تعادل بازار در اقتصاد، کارآفرینی را به عنوان پدیده‌ای در حالت عدم تعادل می‌بیند. او برای اینکه پویایی موجود در دنیای واقعی را در نظر بگیرد، مدل‌های تعادل منقطع را مطرح کرد. در این مدل‌ها فرصت‌ها به صورت دوره ای و از خارج از یک محدوده اقتصادی در اثر عواملی از جمله ارائه منابع جدید، پیشرفت های تکنولوژیک، توسعه بازارها به وجود می‌آیند. شومپیتر معتقد است که تغییرات در تکنولوژی، نیروهای سیاسی، قوانین، عوامل اقتصاد کلان و روندهای اجتماعی اطلاعات جدیدی را خلق می‌کند که کارآفرینان می‌توانند با استفاده از آن‌ها منابع را به روش جدیدی ترکیب کنند و ترکیبات ارزشمندتری را از آن¬ها خلق کنند(مارسلی،2010).
وی این تحولات را شوک‌های برون زا می‌نامد. از آنجا که فرصت‌های شومپیتری در خارج از محدوده اقتصادی موجود خلق می شوند، نمی¬توانند در سیستم فعلی قیمت¬ها منعکس شوند. در دیدگاه شومپیتر کارآفرینان نوآور حالت تعادل موجود در بازار را به هم می‌زنند تا عدم تعادل خلق کنند. بنابراین نوآوری و جدا شدن از مسیر دانش موجود ویژگی کلیدی فرصت های شومپیتری است(رستمی و فیض بخش، 1392). 

 

لاخمن
از آنجا که لاخمن به ذهن گرایی رادیکال اعتقاد دارد، دیدگاه او را می توان جزء دیدگاه های رادیکال مکتب اقتصاد اتریشی طبقه بندی کرد. نگاه شومپیتر و کرزنر به کارآفرینی، اگر چه در ظاهر متضاد به نظر می آید، اما در واقع مکمل یکدیگر است. هر دو این اقتصاددانان، حالت تعادل را به عنوان نقطه مرجع نهایی خود می‌بینند. بنابراین آنقدر هم از پارادایم تعادل بازار فاصله نمی‌گیرند(رستمی و فیض بخش، 1392).
بعد از اینکه کارآفرین شومپیتری تعادل فعلی بازار را بر هم می زند و عدم تعادل ایجاد می‌کند، کارآفرین کرزنری ناکارایی‌های موجود در بازار را اصلاح می‌کند و بازار را به سمت حالت تعادل جدید می برد. بازارها نه تنها به حالت تعادل نمی‌رسند بلکه به سمت تعادل نیز تمایل ندارند. از این لحاظ لاخمن بر خلاف کرزنر و شومپیتر پارادایم تعادل بازار را به طور کامل نقض می‌کند و بینش جدیدی را درباره منشاء خلق فرصت‌های کارآفرینی ارائه می‌دهد. لاخمن معتقد است فرصت‌ها با تصورات خلاق کارآفرین، درباره آنچه از آینده در ذهن خود تجسم می-کند، خلق می‌شوند و با استفاده از ترکیب و بازآرایی پیوسته منابع به بهره برداری می‌رسند. مفهوم ذهن‌گرایی در دیدگاه لاخمن فراتر از تفسیر تجربیات گذشته توسط فرد است و انتظارات او نسبت به آینده مورد تصورش را نیز شامل می‌شود. او معتقد است که کارآفرینان بر اساس دانش ذهنی و انتظارات خود درباره آینده نقشه می‌کشند. از آنجایی که این انتظارات درباره آینده ای ناشناخته و غیرقابل شناسایی است، کارآفرین باید آینده¬هایی که را ممکن است اتفاق بیفتند تصور کند و از میان آینده‌هایی که به طور ذهنی خلق کرده است، انتخاب کند.

 

جمع‌بندی
در این گزارش به بررسی پارادایم فرصت در فرایند کارآفرینی پرداخته شد. با توجه به اینکه فرصت مهم‌ترین جز فرایند کارآفرینی شناخته می¬شود. توجه به منشا فرصت بسیار حیاتی می‌باشد. در بررسی دیدگاه مختلف به منشا فرصت‌های کارآفرینانه به این نکته رسیدیم که برخی محققین فرصت‌ها را خارج از ذهن کارآفرین و به صورت عینی فرض می¬کنند(کرزنر)، در حالی که برخی دیگر فرصت‌ها را به صورت کاملا ذهنی تلقی می‌کنند 
لاخمن و ...). مهم‌ترین دلالت سیاستی این بحث برای ایران این است که با انجام تحقیقات بنیادین در این حوزه سیاست‌هایی را تدوین نماید که در وهله اول کارآفرینان را به شناسایی فرصت از طریق هوشیاری سوق دهد و در مرحله بعدی ذهن کارآفرینان را به شوک‌های برونزا حساس نموده و امکان بهره‌برداری از فرصت‌ها را آن‌گونه که شومپیتر بیان کرده فراهم آورند. 

 

این مقاله توسط گروه پژوهشگران TCG جهت انتشار در سایت ناظر اقتصاد تهیه گردیده است. 

۵۰۳

برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم اینجا کلیک کنید.